کنایه سنگین پورداراب به "قهرمان بازی" برخی از مدیران استان کرمانشاه ؛ میخواهم مدیر بمانم ! - تیتر نیوز

روزنامه آوای کرمانشاه، علی پورداراب:

 

چند روز پس از انتخابات بود که مجدداً سازشان را کوک کردند که در قدرت بمانند. افرادی را می‌گویم که خواب مدیر شدن را هم نمی‌دیدند؛ اما به لطف روابط حسنه‌ای که با مراکز قدرت داشتند، آمدند و چند صباحی نامدیری کردند! چه می‌شود گفت؟

 

گاهی روابط زورش بر ضوابط می‌چربد. وقتی هیچ چیزی سر جای خودش نباشد، افراد کوچک می‌آیند و جای شایسته‌ها را می‌گیرند. کسانی که امتحان خود را در سالیان گذشته پس داده‌اند و همه می‌دانند توانایی‌شان در چه سطحی است، یک شبه می‌آیند و جایگاهی بزرگ‌تر از جایگاه قبلی‌شان به دست می‌آورند.

 

پس از انتخابات بود که از چهره‌ی «قهرمان» گونه‌ی خودشان رونمایی کردند. به یکباره دلسوز شدند، قدم در مسیرهایی گذاشتند که پیش از این راه‌شان را از این مسیرها کج می‌کردند، اصلاً آدم دیگری شده‌اند، کارهایی می‌کنند که اگر واقعاً شناختی از این‌ها نداشته باشی، با خودت می‌گویی عجب «قهرمانی» است فلانی.

 

این حضرات، در این بین که سعی می‌کردند خود را قهرمان جلوهِ دهند، از ارتباط‌گیری -به هر طریق ممکن- با افراد ذی‌نفوذ داخل و خارج استان نیز غافل نبودند. همه‌چیز هم مشخص است، این‌ها قصدشان ماندن است و وظیفه‌ی دوستان‌شان تماس گرفتن با افراد ذی‌نفوذ که بلکه شفاعت‌شان را بکنند.

 

این‌ها خوب فهمیده‌اند که مردمان ما عاشق قهرمان‌ها هستند، همیشه دوست دارند در زمین فرد پیروز بازی کنند؛ این را نیز به عنوان یک نقطه‌ضعف برای مردم و یک برگ برنده برای خود می‌دانند.

 

وقتی یک مدت خبری از آنها نیست و به یکباره چند اقدام پر سر و صدا انجام می‌دهند، مردم سورپرایز می‌شوند و می‌گویند «عجب فرد توانمندی». رگ خواب مردم را پیدا کرده‌اند، می‌دانند باید این مردم را تشنه نگه داشت و به یکباره با جرعه‌ای آب، عطَش‌شان را برطرف کرد! با خود می‌گویند وقتی با قهرمان‌بازی می‌توان در دل مردم جا باز کرد، دیگر چه نیازی به کار کردن است؟ هروقت که لازم شد چند کار ساده را برای چند نفر انجام می‌دهیم و باقی ماجرا را می‌سپاریم به دست نیروهایمان در فضای مجازی. آنها خودشان خوب می‌دانند که چگونه اخبار را به خورد مردم بدهند و در صورت نیاز نیز در قامت مدافع‌مان ظاهر شوند.

 

این است داستان برخی از مدیران ما. بجای اینکه در زمان اندک حضورشان در پست‌های مدیریتی، عملکردی مثبت داشته باشند، می‌آیند و با «قهرمان‌بازی» و چند ارتباط‌گیری ساده با ذی‌نفوذان، جایگاه‌شان را حفظ می‌کنند.

 

 

سوار شدن بر اسب سرکش قدرت به‌گونه‌ای برای برخی لذت‌بخش است که همه‌چیز را فراموش می‌کنند؛ فراموش می‌کنند که این میزهای مدیریتی برای هیچ‌کس باقی نمی‌ماند.

 

 

ای‌کاش قهرمان‌های داستان ما می‌دانستند که صداقت در گفتار و عمل بسیار ارزشمندتر از این قهرمان‌بازی‌هایی است که برای دو روز ماندن در پست‌های مدیریتی‌شان انجام می‌دهند!

 

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد